چرا کنترل بیش از حد خود بد است؟

اکثر ما فکر می‌کنیم که برای مقابله با وسوسه‌ها باید اراده زیادی داشته باشیم. همه ما امیدواریم که بتوانیم از انگیزه خوردن بستنی بیشتر اجتناب کنیم. جلوی خود را از بیان خشم به یک دوست عزیز حفظ کنیم؛ یا یک پروژه مهم پایان بخشیم حتی اگر احساس می‌کنیم آن را دوست نداریم. و به طور کلی، کنترل خود یک چیز خوب است. جامعه نیازمند افرادی است که سطح بالایی از کنترل خود را دارند، کسانی که می‌توانند خواسته‌های لحظه‌ای خود را مهار کنند، به اهداف بلند مدت فکر کنند و اقدامات خوبی در قبال آنها انجام دهند.

اگر ما بتوانیم بیش از حد چیز خوبی داشته باشیم، چه می‌شود؟

بنابراین اگر کمی خوب باشد، باید خیلی، عالی باشد. آیا درست است؟

آیا چیزی بنام کنترل خود بیش از حد وجود دارد؟ تحقیقات جدید نشان می‌دهد که چنین است.

این بخش از تحقیق نشان می‌دهد که کنترل خود، بیش از اندازه می‌تواند برای برخی افراد مشکل‌زا باشد. این یک ایده مرکزی است که بر مبنای روانشناختی باز رفتار دیالکتیکی (RO DBT)، یک درمان مبتنی بر شواهد جدید برای افرادی است که در کنترل خود بیش از حد قرار دارند یا افرادی که “بیش از حد کنترل می‌شوند” است.

افراد کنترل شده به طور معمول:

وفادار و مسئول پذیر و ریسک پذیر و بیش از حد محتاط هستند.
افرادی که تلاش زیادی را برای رسیدن به آرامش و آسایش می‌کنند.
افراد کاملی که استانداردهای مشخص بالایی دارند، حتی اگر احساس کنند که همیشه نمی‌توانند آن‌ها را برآورده کنند، بیش از حد سفت و محکم عمل می‌کنند
افرادی که به بهای تصویر بزرگتر به جزئیات توجه می‌کنند،
افرادی که تمایل دارند نظرات و احساسات خود را نسبت به خودشان حفظ کنند تا زمانی که “زمان مناسب” را احساس کنند، احساسات واقعی خود را بروز دهند.
کم حرف هستند، مدت زمانی طول می‌کشد تا آن‌ها را دورادور بشناسید و کناره‌گیر می‌باشند.
این الگوهای کنترل بیش از حد ناسازگار حاصل از ترکیبی از عوامل سخت گیر، ژنتیکی و روحی، و عوامل خانوادگی، محیطی است که به منظور تقویت این راه مقابله با آن‌ها کمک می‌کند.

در حالی که کنترل خود، بیش از حد ممکن است در برخی از کارکرد‌های تطبیقی کمک کننده باشد، اما متاسفانه، به ویژه از نظر روابط و حس ارتباط افراد، به نظر می‌رسد هزینه‌های بالایی دارند. به طور خاص، رفتارهایی که ویژگی کنترل بیش از حد را دارند، با تشکیل پیوندهای اجتماعی نزدیک تداخل دارند و به این ترتیب افرادی که بیش از حد کنترل می‌شوند، از احساس شدید تنهایی رنج می‌برند. آنها اغلب زمان زیادی را در اطراف دیگران می‌گذرانند اما احساس خستگی ناپذیر، ناشناخته، تنهایی و خستگی می‌کنند.

از آنجا که مردم بیش از حد کنترل شده عموما مسئولپذیر هستند، افراد محفوظی می‌باشند، توجه زیادی نمی‌کنند، اما در عوض در سکوت رنج می‌برند. اغلب آنها با مشکلات افسردگی مزمن، بی‌اشتهایی یا وسواس شخصیتی و فکری مواجه می‌شوند.

افرادی که بیش از حد کنترل می‌شوند، تمایل به پاسخ مثبت دادن به این پرسش‌ها را دارند.

آیا احساس می‌کنید هیچ کس واقعا نمی‌فهمد مثل شما بودن چه حسی دارد؟ به خصوص برخی از افراد نزدیک به شما؟
آیا شما یاد گرفته‌اید که حس، حسادت و حساس بودن را، سرکوب یا کنترل کنید؟
آیا برای مردم سخت است شمای واقعی را درک کنند؟ آیا شما خود را کم‌حرف یا خجالتی می‌دانید؟
آیا خودتان را در مورد کنترل خود تحسین می‌کنید و در عین حال احساس پایمال شدن و عدم تحسین شده می‌کنید؟
آیا لذت بردن و یا حتی صرف وقت و یا شکستن یکی از قوانین خود برای شما سخت است؟
آیا شما گاهی اوقات احساس تنهایی می‌کنید، حتی زمانی که توسط مردم احاطه شده‌اید٬ و هیچ کس نمی‌تواند حدس بزند که چقدر در داخل احساس ناخوشایندی دارید؟
بسیاری از درمان‌ها در درون شما متمرکز است، تلاش می‌کنند تا به مردم کمک کنند که احساسات خود را بهتر تنظیم کنند، تفکر ناسازگارانه را تغییر دهند، یا یاد بگیرند که انگیزه‌های مشکل ساز را محدود کنند. با این حال، RO DBT مبتنی بر این ایده است که افرادی که دارای کنترل بیش از حد خود هستند نیازی به یادگیری سخت‌تر کار کردن ، بیشتر فکر کردن یا بهبود احساسات خود ندارند. در عوض، RO DBT بر ظاهر شدن افراد تمرکز می‌کند، به مردم بیش از حد کنترل شده کمک می‌کند تا که سیگنال‌های اجتماعی را منتشر کنند و بتوانند روش‌های انعطاف پذیرتری را برای تعامل با دیگران به کار گیرند.

کنترل بیش از حد می‌تواند، مایعات و جریان طبیعی را مختل کند که زمانی که بخوبی عمل می‌کنند، بخشی از روابط است. RO DBT مهارت‌هایی را به افراد یاد می‌دهد که به آن‌ها کمک می‌کند تا به طور مؤثرتر با دیگران ارتباط برقرار کنند و بتوانند روابط خود را به شیوه‌های مثبت تغییر می‌دهد.

بجای استفاده از کنترل خود بیش از حد، RO DBT مهارت خودجوش بودن در شرایط اجتماعی را آموزش می‌دهد، چگونه می‌توان امور را آسان گرفت، چگونه دوستی واقعی برقرار کرد، و چگونه می‌توان سیستم‌های مبتنی بر سیستم عصبی که راه‌های دوستانه و مؤثر‌تری را برای تعامل با دیگران فراهم می‌کند را تنظیم کرد. مهارت‌های دیگر تفکر سفت و سخت و کمال‌گرایی را مطرح می‌کند که می‌توان با یادگیری نحوه انطباق و شرایط مداوم در حال تغییر، مداخله کند.

بنابراین می‌توانید بیش از حد چیز خوبی داشته باشید؟ به نظر می‌رسد که تحقیق می‌گوید که پاسخ حداقل در ارتباط با کنترل خود، “بله” است.