انتشار این مقاله


درک گذر زمان توسط مغز

پژوهش‌های اخیر نشان می‌دهد که مغز ما ساعت‌های متفاوتی دارد که در قسمت‌های مختلف مغز تکامل یافته اند و هرکدام با سرعتی متفاوت کار می‌کنند. بعضی بخش‌ها میلی‌ثانیه‌ها را اندازه می‌گیرند و برخی دیگر، دهه‌ها را زیر نظر دارند. بعضی از قسمت‌های مغز می‌توانند زمان‌های آینده را پیش‌بینی کنند و این درحالیست که زمان‌سنجی خاطرات […]

پژوهش‌های اخیر نشان می‌دهد که مغز ما ساعت‌های متفاوتی دارد که در قسمت‌های مختلف مغز تکامل یافته اند و هرکدام با سرعتی متفاوت کار می‌کنند. بعضی بخش‌ها میلی‌ثانیه‌ها را اندازه می‌گیرند و برخی دیگر، دهه‌ها را زیر نظر دارند. بعضی از قسمت‌های مغز می‌توانند زمان‌های آینده را پیش‌بینی کنند و این درحالیست که زمان‌سنجی خاطرات گذشته در جای دیگری از مغز اتفاق می‌افتد. بعضی از ساعت‌های عصبی، حرکات بدن را مدیریت می‌کنند و برخی از آن‌ها نظاره‌گر اطلاعاتی هستند که از حواس مختلف وارد مغز می‌شود.

مغز؛ ارگانی پُر از ساعت

مغز انسان فقط دارای یک ساعت نیست و نباید برای شناخت زمان‌سنجی مغز به دنبال پاسخی ساده باشیم، در ضمن زمان‌سنجی مغز همیشه با دقت انجام نمی‌گیرد. گاهی اوقات زمان می‌تواند برای مغز کاملا کند بگذرد و هنگامی دیگر، کاملا برق‌آسا باشد. بسیاری از مردم تجربیاتی این‌چنینی داشته‌اند. بعضی از تجربیات می‌توانند درک ما از زمان را کاملا آهسته کنند و دنیای پیرامون ما را اصطلاحا روی «اسلوموشن» بگذارند. مثلا اگر در خودرویی باشید که دارد تصادف می‌کند، یا چتربازی در حال سقوط کردن باشید، زمان به نظر شما خیلی دیر می‌گذرد. در پژوهشی که سال ۲۰۱۳ انجام شد، دانشمندان به این نتیجه رسیدند که گاهی اوقات مردم زمان را طولانی‌تر از چیزی که واقعا می‌گذرد حس می‌کنند. همچنین یکی از علل اصلی برای درک متفاوت از زمان در موقعیت‌های گوناگون، متفاوت بودن سرعت سیگنال‌های دریافتی و ارسالی توسط آمیگدال در مغز می‌باشد.

آمیگدال

amygdala-virtualdr.irآمیگدال هسته قاعده‌ای-جانبی بادامه (آمیگدال) نقش مهمی در یادگیری و حافظه ایفا می‌کند. بادامه علاوه بر نقش اصلی در درک احساسات و ایجاد پاسخ به آنها، در تعدیل درد نیز دخالت دارد. هستهٔ مرکزی بادامه به عنوان بادامه کنترل درد، معرفی شده است. آمیگدال همچنین مسئول تظاهرات هیجانی چهره مانند خوشحالی و ترس است و نقش مهمی در اکتساب یادگیری‌های هیجانی دارد. آمیگدال در مغز انسان به‌صورت خودکار از بعضی ویژگی‌های چهره برای تصمیم‌گیریِ خیلی سریع در رابطه با بی خطر بودن بودنِ افراد استفاده می‌کند. به عبارتی، لازم نیست ما به‌صورت منطقی به این موضوع فکر کنیم که «آیا من باید به این فرد اعتماد کنم یا نه؟» مغز ما درست در لحظه‌ای که چهره‌ی فرد را می‌بینیم از این موضوع آگاه می‌شود.

نقش احساسات

احساسات نیز تاثیر بسزایی در سرعت درک زمان توسط مغز دارند. برای مثال نگاه کردن به چهره‌ی عصبانی یک انسان یا موجودات ترسناک نیز باعث گذر کندتر زمان می‌گردد.

تغییرات دمایی نیز قادر به ایجاد تغییر در درک انسان‌ها از گذر زمان بشود. در پژوهش صورت گرفته توسط محققین، نشان داده شد که یک ساعت پیاده روی آقایان بر روی دستگاه تردمیل در اتاقی گرم، سبب گذر سریعتر زمان برای آن‌ها می‌گردد.

دارو و بیماری

قارچ‌های توهم‌زا و موادمخدری مثل کوکایین و LSD و برخی بیماری‌ها می‌توانند سبب اختلال در درک مغز درباره گذر زمان گردند. برای مثال کودکانی که دچار ADHD هستند، در تشخیص بازه‌های زمانی دچار اختلال هستند. بیماری پارکینسون و هانتینگتون نیز شرایطی مشابه آنچه در مورد ADHD گفته شد برای بیمار ایجاد می‌کند.

دیدگاهی دیگر

نظریه‌ی دیگر درباره مکانیسم درک زمان توسط مغز به ایمپالس‌های ارسالی توسط سیستم حسی موجودات برمی‌گردد. چشمان یک مگس به‌روزرسانی‌ها را بسیار بیشتر از چشمان انسان به مغز می‌فرستد و بنابراین، پردازش‌های ذهنی آن بسیار سریع‌تر از پردازش‌های ذهنی انسان است. نتیجه آن است که یک مگس اشیایی را که به کندی حرکت می‌کنند، در مقایسه با واکنش‌های سریع خود می‌بیند.

این امر در مقایسه با فردی که با مگس کش در تعقیب آن است، موجب تصمیم‌گیری بسیارسریع‌تر برای دورشدن از خطر می‌شود. مگس‌ها تنها گونه‌هایی نیستند که درک متفاوتی از زمان دارند. محققان کالج ترینیتی دوبلین به همراه دانشگاه ادینبرو و دانشگاه سنت‌اندروز معتقدند درک زمان به اندازه موجودات بستگی دارد؛ به طور مثال، سگ‌ها اطلاعات را با دو برابر سرعت انسان‌ پردازش می‌کنند و این امر توضیح‌دهنده این پرسش است که چرا آن‌ها اغلب به تلویزیون علاقه‌ای ندارند.

سیستم بینایی سگ‌ها دارای نرخ رفرش‌ (refresh rate) بالاتری در مقایسه با تلویزیون بوده و بنابراین تمامی آن‌چه آن‌ها می‌بینند، تصاویری هستند که پشت سر هم تغییر می‌کنند. در آزمایشات انجام‌شده، موجودات کوچک‌تر و سریع‌تر دارای بالاترین توانایی برای درک اطلاعات در یک واحد زمانی بودند، به عبارت دیگر آن‌ها قادر اند اطلاعات بیشتری را در واحد زمان به سیستم عصبی مرکزی خود منتقل سازند. برای این موضوع نیز نظریه‌های گوناگونی مطرح می‌باشد که از جمله آن متفاوت بودن ساختار نورونی این جانداران است که سبب سرعت بالاتر انتقال ایمپالس‌ها به مرکز پردازشی می‌گردد. همچنین ابعاد کوچکتر به معنای فاصله کوتاهتر بین مراکز حسی و سیستم عصبی مرکزی (CNS) می‌باشد. بنابراین جانداران کوچکتر سریع‌تر از انواع بزرگتر به ایموالس‌ها پاسخ می‌دهند.

منبع: ScienceNews

عرفان گلشن


نمایش دیدگاه ها (0)
دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *