انتشار این مقاله


چهره‌ی مردی در مریخ؛ چرا چیزهایی را می‌بینیم که وجود ندارند؟

توانایی دریافت نشانه‌های دیداری و به طور پایه‌ای پر کردن جاهای خالی به انسان‌ها توانایی پردازش بسیار سریعی را می‌دهد ولی همچنین می‌تواند تفسیر ما را از محیط پیرامون تحت تأثیر قرار داده و چیزهایی را به ما نشان دهد که واقعاً وجود ندارند! منظور از تحت تأثیر قرار دادن تفسیر شما از محیط این […]

توانایی دریافت نشانه‌های دیداری و به طور پایه‌ای پر کردن جاهای خالی به انسان‌ها توانایی پردازش بسیار سریعی را می‌دهد ولی همچنین می‌تواند تفسیر ما را از محیط پیرامون تحت تأثیر قرار داده و چیزهایی را به ما نشان دهد که واقعاً وجود ندارند!
منظور از تحت تأثیر قرار دادن تفسیر شما از محیط این است که مثلاً وقتی از بالا به سنگی نگاه می‌کنبد آن را به شکل چهره‌ی یک مرد ببینید! یا مثلاً در مورد ابرها؛ در این موارد چون شکل‌هایی در ذهن ما نقش بسته‌اند؛ مثل چهره‌ی انسان‌ها، ما با دیدن تصویری مشابه سریعاً یاد آن‌ها می‌افتیم.

31

در سال ۱۹۷۶ فضاپیمای ناسا از قسمت کوچکی از مریخ عکسی انداخت؛ سایه‌های ایجاد شده بر روی یک جسم همه را به این فکر انداخت که چهره‌ی یک انسان در تصویر وجود دارد!

when-nasas-viking-1-spacecraft-was-circling-mars-in-1976-it-spotted-this-unusual-image-of-what-looks-uncannily-like-a-human-face-in-a-regio

برای مطالعه‌ی این که چگونه چشم‌های ما می‌توانند مغزمان را فریب دهند محققان یادگیری‌های ادراکی را مورد مطالعه قرار دادند؛ افزایش حساسیت نسبت به یک محرک موجب می‌شود که ما به همان اندازه بیشتر در معرض آن قرار بگیریم.
مثلاً شما با شنیدن کلمه خودرو ناخودآگاه یاد چیزی می‌افتید که هر روزه در خیابان‌ها می‌بینید بدون اینکه حتی به آن فکر کنید. این سیستم پردازشی خودکار برای ما مزیت محسوب می‌شود؛ چون سرعت پاسخ‌دهی ما را بالا می‌برد ولی داشتن این اطلاعاتِ از پیش تعیین شده ما در شناسایی چیز‌هایی که خودرو! نیستند دچار مشکل خواهد کرد.
برای نشان دادن این که چگونه این اتفاق می‌افتد، محققان افرادی را در آزمایشگاه با پیام‌های زیرآستانه‌ای تنظیم کردند؛ این افراد به نقاطی که در حال حرکت در صفحه‌ی کامپیوتر بودند نگاه می‌کردند که تا حد غیرقابل دیدنی کمرنگ بودند؛ درنتیجه آن‌ها مسیر حرکت نقاط را نتوانستند تشخیص دهند.
پس از آن از این افراد خواسته شد تا حروفی را که در صفحه نمایش داده می‌شد شناسایی کنند در حالی که نقاط هم در پس‌زمینه به حرکت خود ادامه می‌دادند.
در مرحله‌ی بعد دوباره از آن‌ها خواسته شد تا مسیر نقاط را تشخیص دهند. به صورتی شگفت‌انگیز این بار مسیری را که در هنگام مشاهده‌ی حروف دیده بودند تشخیص می‌دادند. بنا به دلایلی تمرکز بر روی حروف به آن‌ها اجازه‌ی تشخیص مسیرها را می‌داد.
حتی جالب‌تر از آن، این است که تشخیص مسیرها در آزمایش دوم ربطی به دقت و تمرکز نداشت؛ چون بعضی از افراد مسیر‌ها را در صفحه‌هایی تشخیص دادند که در آن‌ها اصلاً نقاطی وجود نداشت!
بنابراین نقطه ضعفی که با یادگیری در افراد به وجود می‌آید این است که یادگیری بدست آمده بر مشاهدات تأثیر می‌گذارد و تفسیر و استنباط را به راه اشتباه می‌کشاند؛ پس همیشه آنقدرها هم به دیده‌های خود اطمینان نکنید!
این یافته‌ها در Proceedings of the National Academy of Sciences منتشر شده است.


منبع: LiveScience

علی تقی‌زاده


نمایش دیدگاه ها (0)
دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *