انتشار این مقاله


خود واقعی و خود دروغین

کورت پسری ۲۲ ساله و دانشجوی کالج است که توسط والدین خویش بدلیل افسردگی و اقدام به خودکشی ارجاع داده شده است. وی در بزرگراه با سرعتی بالا رانندگی می کرده است تا اینکه با جایی برخورد کرده و به بیرون پرتاب می شود که خوشبختانه آسیبی جدی نمی بیند و توسط افسران پلیس به […]

کورت پسری ۲۲ ساله و دانشجوی کالج است که توسط والدین خویش بدلیل افسردگی و اقدام به خودکشی ارجاع داده شده است. وی در بزرگراه با سرعتی بالا رانندگی می کرده است تا اینکه با جایی برخورد کرده و به بیرون پرتاب می شود که خوشبختانه آسیبی جدی نمی بیند و توسط افسران پلیس به اداره پلیس برده می شود. کورت تک فرزند بوده و والدین وی جزو نسل اول مهاجرت کنندگان از کشور لهستان می باشند. پدر وی مهندس شیمی و مادرش ریاضیدان می باشد. کورت دوران دبستان خویش را در مدارس کاتولیک گذرانده و حتی جزو گروه آوازخوان کلیسای کاتولیک بوده است. وی در دوران دبیرستان، در ریاضیات پیشرفت شایانی داشته و همینطور درسی که مطمعنا می توانید حدس بزنید: درس شیمی

هر دو والد برای آینده کورت برنامه ریزی منظمی کرده بودند، بدین شکل که کورت در یکی از بهترین دانشگاه های پزشکی کشور قبول و در آینده یک بیوشیمیست بزرگ شود. کورت اظهار می کند که دیگر علاقه ای به تحصیل ندارد و نوشیدن آبجو بهمراه خواندن موسیقی های خیابانی را ترجیح می دهد. همچنین ادعا می کند که دیوانه وار از کازینو و شرطبندی لذت می برد، مخصوصا کازینو هایی که بازی ” رولت روسی ” ( یک بازی که چند نفر دور یک میز می نشینند و یک هفت تیر وسط میز گذاشته می شود که تنها یک تیر در آن وجود دارد و هیچکدام از اعضای میز نمی دانند تیر واقعی در چندمین شلیک، شلیک می شود، پس شروع می کنند نفر به نفر هفت تیر را بر روی سر خود گذاشته و شلیک می کنند تا یک نفر از رو بدشانسی، به سر خود شلیک کند و ببازد)  در آنها انجام می شود.

بالاخره من از کورت پرسیدم: چرا تصمیم به خودکشی گرفتی؟

کورت پاسخ داد: چون زمانیکه از کازینو بسمت دانشگاه حرکت می کردم، افکار خودکشی در سرم شکل گرفته بود و من سعی میکردم از خوشگذرانی های داخل کازینو، تصویرسازی کنم  اما دقیقا وقتی به دانشگاه می رسیدم، تمام تصویر سازی ها ناپدید می شدند.

از کورت پرسیدم: چه مدت تا قبل از اقدام به خودکشی، افکار گذرا و کوتاه مدت با مضمون خودکشی در سر داشتی؟

کورت پاسخ داد: دقیق نمی دونم اما فکر کنم حدودا ۶ ماهی باشه. من اصلا قصد برنامه ریزی برای اقدام به خودکشی نداشتم بلکه تنها یک صدای ضعیفی یادم میاد که در ذهنم شکل گرفته بود و زمزمه می کرد: بکشش

از کورت پرسیدم: هیچ ایده ای نسبت به این صدایی که شنیدی داری؟

کورت پاسخ داد: نه اما فکر می کنم از عمق وجودم  بوده باشه.

من پاسخ دادم: بله دقیقا. اون صدا از عمیق ترین قسمت وجودت بوده، منظورم قسمتی از تو هست که از زمان کودکی سرکوب شده و ” خود واقعی ” تو بوده اما تو بخاطر تشویقی که از والدینت می گرفتی، شروع به ساخت یک ” خود”   کردی که بهش میگن ” خود دروغین ” . مشکل اصلی اینجاست که ” خود دروغین ” تو آنقدر قدرتمند شده که به ” خود واقعی ” تو، اجازه ابراز نمیده .

کورت گفت: اما چرا ” خود واقعی ” من بخواد منو بکشه؟

من به کورت توصیه کردم: اگر می خوای ” خود واقعی ” تو مجال ابراز داشته باشه، باید سعی کنی خودت درباره شغل آینده ات تصمیم بگیری و آرزو های خودت رو دنبال کنی بدون اینکه برنامه والدینت در مورد آینده  را در نظر بگیری تا  یک آشتی میان ” خود واقعی ” و ” خود دروغینت ” برقرار بشه و هم تمایل شدیدت به ابراز رفتار های ضداجتماعی و شرطبندی در کازینو ها، کاهش پیدا کنه.

کورت پاسخ داد: من نمی تونم اینکارو با پدر و مادرم بکنم، چون اگر اونها بفهمن، دلشون میشکنه.

من گفتم: متاسفم کورت، اما نمی تونی هم برنامه پدر و مادرت و هم آرزو های خودت رو داشته باشی. تو می خوای خودت باشی یا کسی که دیگران می خوان باشی؟ بهتره هر چه زودتر به والدینت بگی که می خوای برای ادامه زندگی چه تصمیماتی بگیری و حتی اگر دوست داشته باشی می تونم باهاشون صحبت کنم.

کورت پاسخ داد: باشه حتما.

بالاخره والدین کورت مراجعه کردند و من برای آنها توضیح دادم که فرزندشان از یک نوع تضاد درونی رنج می بره، تا جایی که افکار و تمایل به اقدام خودکشی در سرش شکل گرفته است. در یک سمت، کورت تمام آرزو هایش را دفن کرده است و در سمت دیگر، او می خواهد با خودش صادق باشد، حتی اگر نداند دقیقا چه برنامه ای برای آینده دارد. ما معمولا برای اینکه بدانیم باید چه تصمیماتی بگیریم، مجبوریم خیلی اوقات آزمون و خطا کنیم.

مادر کورت گفت: یعنی ما مقصریم؟

پدر کورت گفت: عزیزم آرام باش. بذار ببینیم جناب دکتر چی میگن.

من برای آنها توضیح دادم که هیچکس مقصر نیست اما معمولا کودکان همیشه خواهان رضایتمندی والدینشان هستند و حول و حوش سنین ۱۴ سالگیست که شروع به قانون شکنی و آزادی خواهی می کنند. این رفتار ها را دلیل بر کمبود عاطفه آنها نگذارید، بلکه آنها بدنبال پاسخ این سوال هستند که جدا از ارزش هایی  که از والدین خویش دریافت کرده اند، واقعا کی هستند. در آخر جلسه هر دو والد اعلام کردند که به تصمیمات فرزند خود احترام می گذارند و در این راه  هر کمکی از دستشان بربیاید برای فرزندشان انجام می دهند.  پس از اتمام جلسه، کورت نزد والدین خویش آمد و ابراز همدلی کرد. کورت می خواست همانطور که والدینش می خواهند به وجود وی افتخار کنند، وی نیز به خاطر احترام پدر و مادرش به تصمیمات جدیدش، افتخار کند. این موضوع باعث شد که کورت ” خود دروغین ” خویش را که باعث سرکشی ها و قانون شکنی ها میشد را مهار کرده و ” خود واقعی ” درونش را ابراز کند.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

نمایش دیدگاه ها (0)
دیدگاهتان را بنویسید